فضل الله مهتدى

29

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )

محفل روحانى است . از اين‌گونه كارها بسيار شد كه من براى نگهدارى آبروى مردم يك يك را نمىگويم ، ولى اين را مىگويم كه هيچ كس از اين بدكاران رانده نشدند . . . » . « 1 » * * * اكنون بد نيست كه اجمالى هم از وضع اخلاقى شوقى افندى كه پس از عبدالبهاء با نيرنگ و حقه‌بازى رهبر مذهبى شد ، مطلع شويم . صبحى درباره‌ى او مطالبى مىنويسد كه ما از نقل آن جداً شرم داريم و از شما خواننده‌ى محترم هم معذرت مىخواهيم ، ولى توجه بفرماييد كه ما اين را از يك كتاب چاپ شده نقل مىكنيم : « ميرزا هادى با تهيدستى از هر مايه‌اى ، ضيائيه خانم دختر عبدالبهاء را گرفت و شوقى را با دو پسر ديگر و دو دختر به بار آورد . . . در ميان نواده‌هاى عبدالبهاء در روزهاى نخست من با شوقى آشنا شدم و او داراى سرشت ويژه‌اى بود كه نمىتوانم درست براى شما بگويم ! خوى مردى كم داشت و پيوسته مىخواست با جوانان و مردان نيرومند آميزش كند ! شبى با او و دكتر ضياء بغدادى ، فرزند يكى از بهائيان نامور در آمريكا كارش پزشكى بود و به حيفا آمده بود ، در عكا گرد هم بوديم و شوخىهايى كه جوانان يكه مىكنند ، مىكرديم ، در ميان گفتگو ، من براى كارى از اتاق بيرون رفتم و بازگشتم ، در بازگشت ديدم دكتر ضياء . . . من برآشفتم و گفتم : دكتر ! اين چه كارى است كه مىكنى ؟ شوقى رو به من كرد و گفت : اگر تو هم مردى . . . ! مانند اين سخنان و كارها چند بار از او شنيدم و ديدم و دريافتم كه بايد كمبودى داشته باشد . هر چند از يادآورى اين سرگذشت شرمنده‌ام و مىدانم كه نبايد جز به‌ناچارى اين سخنان را گفت ، ولى چون نيازمندى دارم كه شوقى را خوب بشناسيد و بدانيد همانندهاى اين‌گونه مردمان كم و كاستى دارند ، چنان كه نمىشود اينها را نه در رج مردان گذاشت و نه از زنان به شمار آورد ! اى كاش در جوانى شوقى به پزشك دانايى

--> ( 1 ) . همان ، ص 234